


نوشته شده توسط محمد در چهارم مهر 1387 ساعت 6 PM موضوع | لینک ثابت
دلم مي خواهد پرواز کنم.پر بکشم تا دوردستها،تا انتهاي آسمان.تا وقتي که به تو برسم...
دلم مي خواهد پرواز کنم تا افق،تا طلوع عشق.مي خواهم در آسمان چشمهايت پر
بکشم.مي خواهم آنقدر با تو باشم که ديگر وجود خودم را از ياد ببرم...
دلم مي خواهد آنقدر نگاهت کنم که ديگر درون قاب چشمهايم هيچ چيز نباشد،جز تصوير تو...
مي خواهم آنقدر گريه کنم تا شايد رودي از اشکهايم بتواند راز دلم را برايت بازگو کند...
کاش مي دانستي.....!

نوشته شده توسط محمد در دوازدهم شهریور 1387 ساعت 9 PM موضوع | لینک ثابت
درسته من موافقم زندگي زيبا نميشه تو فال بد اقباليا هيچكي مث ما نمي شه
اشكاي ما هرچقدم با همديگه گريه كنيم اندازه ي يه گوشه ي كوچيك دريا نمي شه
هرچي من و تو بنشينيم شب تا سحر دعا كنيم فرقي نمي كنه بازم معجزه پيدا نمي شه
آدم اگه عاشق باشه يكي هميشه باهاشه من عاشقم تو عاشقي عاشق كه تنها نمی شه
يه وقتا با خودم مي گم كه تنها دلخوشيم توئي دلخوشي كه خوش نباشه آدم چشاش وا نمي شه
خيليا به هركي بخوان بي درد سر زود مي رسن من و تو خواستيم برسيم ميگن كه حالا نمي شه
يه چيزي رو خيلي دارم اما به هيچ كس نمي دم عشق تو إ...إنقد دارم كه تو دلم جا نمي شه
همه مي گن كه من و تو طاقتمون خيلي كمه مي گن كه فردا روشنه پس چرا نمي شه
يلداي هر سال كه مي شه مي ريم سراغ فال عشق درداي ما با حافظم ديگه مداوا نمي شه
اون دوسه تا نامه ي تو صاف لاي مخمل دله آسمونم كه خم بشه نامه ي تو تا نمي شه
مي گن مدارا بكنيم با بازياي سرنوشت آدم عاشق كه ديگه اهل مدارا نمي شه
من مث اسفند مي مونم بگردونم دور سرت نگو بذارش واسه بهد نگو نه بابا نمي شه
ماهو توي چشماي تو از بس زلاله مي شه ديد چشماي هيچكي مث تو اين جوري گيرا نميشه
سئوال كنم جواب مي دي؟فقط يه جملي بنويس بگو مي رسيم به هم؟ آخر ميشه يا نمي شه
نوشته شده توسط محمد در سی و یکم خرداد 1387 ساعت 0 AM موضوع | لینک ثابت
توي ساحل روي شن ها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت ساكت اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت
تو چشاش حلقه ي اشكه توي قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذاب
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمير همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره
دست بي رحم زمونه عشقش و برده به دريا حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا و آيا
عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و از غم دوريش مي ميره
نوشته شده توسط محمد در بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 10 AM موضوع | لینک ثابت
با یه رنگ سرخ و زیبا مثل برگای شقایق تو کتاب عشق نوشته غم و غصه واسه عاشق
نوشته عاشق همیشه تو یه بحر غم میمونه دل عاشقم نمیشه آوازه شادی بخونه
آخه اونکه جون قلبش تو یه زندونی اسیره تو یه این زندون نباشه تفلکی دلش می گیره
این دل عاشق همیشه واسه یارش بی قراره واسه برگشتنه یارش همیشه چشم انتظاره
دل اون خیلی شبارو مونس قصه و درده تنوره شادی قلبش عمریه خاموش و سرده
میشه خوند از تو نگاهش همه ی دردارو با هم چشماشم همیشه داره رازه غصه ها رو با غم
تو کتاب عشق نوشته عاشقا ساده و پاکن تو یه راه عشق همیشه ساده ساده مثل خاکن
عاشقا همیشه پاکن تا همیشه سینه چاکن!!!.
نوشته شده توسط محمد در بیست و چهارم دی 1386 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت
تو چشات با ید شنا کرد مث دریا تو رو خوب باید شناختت مث زیبا
شعر تو باید طلا کرد مث پاییز شبتو باید دراز کرد مث یلدا
تو نگات می شه سفر کرد مث مجنون دلو می شه در به در کرد مث لیلا
عشق تو رنگ همون بوته ی یاسه که همش قد می کشه زود می ره بالا
تو مقدس و زلالی مث سوگند روشن و غرق امیدی مث فردا
تو سفیدی مث برفای زمستون تو وسیعی مث جنگل مث صحرا
پر التماسو تو نمی دونی پری از ولی اگر نمی شه اما
قبله ی اول و آخرم چشاته چه کنارم باشی چه اونور دنیا
مث سمفونی مث نت پر رازی مث برف اول ژانویه زیبا
رفتنت یه طعمیه شبیه مردن موندنت یه رنگیه شبیه رویا
تو رو به خدا قسم دیگه سفرنه! لا اقل اگه می ری نرو تو تنها
نوشته شده توسط محمد در ششم دی 1386 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت
یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید
خیالتون راحت شد که بی شما می میرم محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردید
گفته بودید با منید حتی اگه نباشم کلاغ خبر می آورد شبو با کی سر کردید
شما دوسم نداشتید از چشاتون می بارید نمی دونم شعرامو واسه چی از بر کردید
از هر جا می گذشتید گل به پاتون می ریختم شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید
عزیز بودید فراوون زجرم دادید چه آسون وجودتونو با زجر واسم عزیزتر کردید
به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزار تا شاهد دسم انگشتر کردید
چه روزایی که شونم پناه اشکاتون بود رو زانوهای خستم خستگی رو در کردید
انگار خوشی نمی خواست من مزه سو بفهمم یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردید
چیزی نبدو تا اونروز آروم بودیم و خوشبخت تمام این کارارو اون روز آخر کردید
پس نذرامون چی میشه حتما بیادتون نیست واسه ضریح آقا نذر کبوتر کردید
حق با شماس من کجا شما کجا و تقدیر میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید
من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین باره که شما باهام قهر کردید
همون کلاغه می گفت یه جا شما رو دیده انگشترو تو دست یه کس بهتر کردید
من که پسش ندادم دادم به همسایتون گفتم دیگه درس نیس شما ما رو پر کردید
یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردید.
نوشته شده توسط محمد در بیست و دوم آذر 1386 ساعت 3 AM موضوع | لینک ثابت
بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم
آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم
گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري
دنيا همش عاشقي نيست گريه داري. خنده داري
گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي
به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي
خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره
روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره
گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره . سفر داره
هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره
گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست
شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست
مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن
تلخياشو خوب مي چشن . غصه هاشو خوب مي دونن
گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم
عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم
گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم
ولي يه جا مثل هميم. هر دو مون از غصه پريم
گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه
اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه
گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست
حرف تو رو چشم منه ..اما اينام دست خداست
هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش
حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پيش
دلم كه حرفاتو شنيد . اول كه باورش نشد
ولي نه. بهتره بگم .نفهميدش . سرش نشد
يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد
رنگ از رخش . نه نپريد . شكست و مرد و تيره شد
بلور روياهام ولي . چكيد مثله خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشيد . رسيد ته كوچه مرگ
راستش ازم چيزي نموند . به جز همين جسم ظريف
خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف
نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست
روياو آرزو كه هيچ . حتي دل ديونه نيست
دوست دارم . چه توي خواب . چه توي مرگ و بيداري
فداي يه تار موهات . كه منو دوستم نداري
مواظب آدما باش . زندگي گرگه مهربون
خداي روياي منم . هنوز بزرگه مهربون ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط محمد در شانزدهم مهر 1386 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت
سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي آره بازم منم همون ديونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه ميكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نام رو واست نوشت
حال منو اگه بخواي رنگ گل هاي قاليه جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرها همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از قصه هاهرچي بگم جونه خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون
فداي تو نمي دوني بيتو جه دردي كشيدم حقيقت واست ميگم به آخر خط رسيدم
نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت براي مهربونيات نوازشت بوسيدنت
بخاطرت مونده يكي هميشه چشم براهت يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغه دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم وقتي نيستي چكنم با اين دل بهونه گير
دل تنگتم
نوشته شده توسط محمد در نوزدهم مرداد 1386 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت
هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو »

نوشته شده توسط محمد در چهارم مرداد 1386 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت
امشب از آسمان ديده ي تو روي شعرم ستاره مي بارد در سکوت سپيد کاغذ ها پنجه هايم جرقه مي کارد شعر دوانه ي بت آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيکرش را دوباره مي سوزد عطش جاودان آتش ها آري ... آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست .....
آه ... بگذار گم شوم در تو
کس نيابد دگر نشانه ي من
روح سوزان و آه مرطوب
بوزد بر تن ترانه من
آه ... بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان روياها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم
من با تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو ، بار ديگر تو
آنچه در من نهفته ، درياييست
کي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
کاش ياراي گفتنم باشد
بس که لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج درياها
بس که لبريزم از تو ، مي خواهم
چون غباري ز خود فروريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبک سايه ي تو آويزم
آري ... آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست
نوشته شده توسط محمد در سیزدهم خرداد 1386 ساعت 11 PM موضوع | لینک ثابت
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
نوشته شده توسط محمد در سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت
.jpg)
ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
نوشته شده توسط محمد در هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ٍِِِشب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی
تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی!!
آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم
غربت چشمانت را چه آشنا یافتم
آن نگاه با من غریبه نبود
نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم ...
آن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به
تپش افتاد ومن...
ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم...
ای زندگانی من ...
ای همه وجود من...
ای آغاز وپایان من ...
با تمام وجود ترانه دوست داشتن تو را فریاد می زنم......
ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود .... سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک کهدل از هم نگيريم که لحظه اي از ياد يکديگر غافل نشويم که براي هم باشيم و به ياد هم
دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز به ياد يکديگر چشم به جهان
بگشاييم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادي با هم باشيم.
هر وقت خواستی ببينی کسی دوستت داره توی چشماش زل بزن تا عشقو توی چشماش ببينی .اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشيد برات ميميره.اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو ميميره
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد مانند ماهي كه دريا را دوست دارد مانند شاعري كه شعرش را دوست دارد مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد به خدا قسم كه من هم تو را دوست دارم بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم
فهرست اصلی